پ. اکتبر 28th, 2021

[ad_1]

در بخش “یک روز در روستا” Kun.uz به ارائه چشم انداز زندگی در مناطق دور افتاده ، زندگی و کار روستاییان ادامه خواهد داد.

https://www.youtube.com/watch؟v=6YZ-Mp3WP2Y

آدرس بعدی ما محله لنگر از منطقه کوشتپا در منطقه فرغانه بود.

وقتی وارد محله شدیم ، اولین چیزی که توجه ما را به خود جلب کرد ، نرده هایی بود که ساکنان محله زمانی با جاده های هشار احیا کردند.

ستونها کهنه ، خورده و پوسیده بودند. در بعضی از نقاط هیچ نرده ای وجود ندارد و سیم ها توسط الوارهایی که روی سقف خانه ها نصب می شوند در جای خود نگه داشته می شوند.

افرادی که از دور سطل حمل می کردند ، علامت دادند که آب آشامیدنی به محله پمپ نمی شود. برخی از خیابان با گاری آمدند ، دیگری با یک بطری آب در دست داشت.

در خیابان کودکانی را دیدیم که با هیزم ، چرم ، پلاستیک و افرادی که شاخه درخت بریده شده را در یک تریلر می کشیدند ، گاری های خران را بارگیری می کردند.

به دلیل نگرانی در مورد معیشت در روستا هیچ استراحتی وجود ندارد. دود از لوله ها در خانه ها خارج می شود و روستا از شبکه گاز فاصله دارد. خانواده ها برای گرم شدن هیزم و زغال سنگ را در اجاق ها می گذارند.

هنگام گردش در خیابان ها متوجه آپارتمانی با دیوارهای گچ بری شدیم که در نگاه اول عجیب به نظر می رسید.

قبل از ورود به آپارتمان ، از فعالان محله در مورد وضعیت اجتماعی فعلی خانواده سال کردیم.

به گفته ساکنان ، رئیس خانواده هودویبردی ، که به وی در خانه نیز گفته می شود ، در سال 2009 درگذشت. اکنون شوهرای بیوه وی مسئول امور خانه است.

گلچهره و گلنورا ، دو دختر این شاعر نیز از مادرشان حمایت می کنند و برای خانواده درآمد کسب می کنند ، در حالی که پسر کوچک تر ، ساردوربک ، در مدرسه تحصیل می کند.

برای آشنایی با زندگی روزمره خانواده و سبک کار روزمره در روزهای سرد زمستان به خانه خواهر شاعر رفتیم.

با شنیدن صدای تماس ناآشنای “اکنون” ، شاعر در را باز کرد و وقتی پرسید که ما کی هستیم ، ما را به داخل دعوت کرد.

در سمت چپ حیاط خانه ای است با دو اتاق اجاره ای. در سمت راست – فقط یک قفس مرغ. یک ساقه پنبه ای به پشت او خوابیده بود. یک لوله طولانی از خانه بیرون می آید. جاروهای یدکی به قسمت زیرین تخته سنگ یک طرفه متصل می شوند. در سمت راست خانه دو خوابه اجاق گاز وجود دارد. به طور خلاصه ، یک خانه روستایی معمولی ، که برای بیشتر ما آشنا است.

خواهر این شاعر پس از مرگ همسرش مشکلات زیادی را تجربه کرد. او برای تربیت دو دختر و پسر کوچکش تلاش کرد. اکنون دخترانش بزرگ شده اند و از او در کارهای خانه حمایت می کنند.

مادر ابراز تأسف می کند که به دلیل نداشتن سرپرست در آموزش دخترانش ناکام مانده است.

شیراکسون هولیکووا

این شاعر کتونی پرورش داد ، ساقه های پنبه را برید ، از خندق های حومه روستا هیزم جمع کرد و فرزندان خود را بزرگ کرد. خانواده مجبورند آب را از دور بیاورند زیرا در محله آب آشامیدنی وجود ندارد. علاوه بر این ، به دلیل کمبود گاز ، آنها مجبورند هیزم جمع کنند و اجاق گاز را روشن کنند.

دختر بزرگ گلچهره پس از مرگ پدرش برای کمک به مادرش به آشپزخانه رفت و کار کرد. وقتی کار را شروع کرد ، در ابتدا روزانه 35000 درآمد داشت. او از ساعت 6 تا 20-20 صبح ظرف ها را در آشپزخانه می شست.

در زمستان ها ، گلچهره به دلیل کمبود بنزین در پمپ بنزین های متان ، در دسترسی به آشپزخانه مشکل دارد. هزینه سفر به آشپزخانه در تابستان 6000 مبلغ در روز بود ، در حالی که در روزهایی که در لنگر بودیم 10 هزار مبلغ بود.

رانندگان صف ایستگاه های سوخت را “در نظر گرفتند” و قیمت بلیط را از 3000 به 5000 افزایش دادند. این برای گلچهره که اکنون 45000 نفر درآمد دارد ، یک دردسر است.

گلچهره نیرومووا

دختران خانواده در اوایل بهار در مزارع بیرون می روند. آنها برای ساقه پنبه از زمین سفارش می گیرند. گلچهره هر پنجشنبه هفته به آشپزخانه می رود. بقیه اوقات او و همسالانش در روستا روز را با تراشیدن چوب از خندق ها می گذرانند.

صبح او برای برداشتن چوب برمی گردد و ظهر از خواب بیدار می شود. برای ناهار او می رود تا دوباره هیزم جمع کند. جمع کننده هیزم را به قطعات کوچک خرد می کند تا بسوزد.

گلنارا ، دختر کوچک خواهر شاعر ، زمستان امسال به صورت نیمه وقت کار می کند.

Gulnara بسته به میزان کار ، روزانه 50،000 – 60،000 درآمد کسب می کند. او با پولی که به دست می آورد برای برادرش ساردوربك لباس می خرد و برای خرید به خانه می آورد. در پاییز او به عروسی می رود و ظرف ها را می شوید ، زیرا عروسی های زیادی در روستا وجود دارد. در پاییز ، او با پول پس انداز شده زغال سنگ می خرد.

گلنورا نزومووا

او می خواست تحصیل کند و به دانشگاه مراجعه کند. اما او به دلیل کمبود شرایط نتوانست تحصیل کند.

گلنارا آب آشامیدنی را به همراه دارد. 2 بار در روز آب را در یک سطل حمل کنید. در روستا گاز طبیعی وجود ندارد و خانواده عادت به استفاده از هیزم دارند.

گلنارا قبلاً در روستا زندگی می کرد و آرزو داشت که شرایط برای بهتر شدن تغییر کند. او آرزو دارد که در خانه خود گاز طبیعی بسوزاند ، آب از شیر خانه اش بنوشد و “چراغ” خاموش نشود.

این روستا می خواهد استادیوم ، زمین بازی ، مکان هایی برای سرگرمی برای کودکان داشته باشد. او می خواهد اهالی روستا برای تفریح ​​فرهنگی به فرغانه سفر نکنند بلکه چنین اقامتگاه هایی را در این منطقه احداث کنند.

***

همانطور که با سبک زندگی یک روزه خانواده آشنا شدیم ، از همبستگی یک خانواده خوشبخت که در یک محیط راحت زندگی می کنند ، اراده آنها را به عنوان یک متن تعریف کردیم.

هیزم را از یک خندق دور از روستا جمع کنید ، شاخه های مرطوب را برش دهید و آنها را قطعه قطعه کنید ، با تبر برش دهید ، در یک روز زمستانی یخ زده به مزارع بروید تا پنبه را بردارید ، سطل آب را از راه دور حمل کنید ، به یک راه دور بروید بشویید و بشقاب بشویید در آشپزخانه …

در نگاه اول ، این وظایف ساده به نظر می رسند. اما از یک شرایط دیگر ، هیچ کس که زندگی روزمره روستا را دیده باشد نمی تواند جایی برای مواجهه با چنین “مشکلات” زندگی پیدا کند.

در نمونه یک خانواده ساده ، یک روز با دهکده ملاقات کردیم و برگشتیم. ما صمیمانه امیدواریم که شرایط در لنگر به سمت بهتر تغییر کند و محیطی که مردم رویای آن را دارند زودتر وارد روستا شود.

سرور ضیائف ، خبرنگار Kun.uz.

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *